فرهنگ آریان‌پور

سردرگم‌ کردن

#۱۱۷٬۸۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

amaze

متحیر ساختن، مبهوت کردن، مات کردن، سردرگم کردن، سردرگم، متحیر

۲

perplex

بهت زده کردن، گیج کردن، سردرگم کردن، سرگشته کردن

۳

bewilder

گیج کردن، سردرگم کردن، گم کردن

۴

befog

با مه پوشیدن، گیج کردن

۵

baffle

گیج یا گمراه کردن، مغشوش کردن، دستپاچه کردن، بى نتیجه کردن، پریشانى، اهانت

۶

bemuse

گیج کردن، غرق افکار شاعرانه کردن، به فکر انداختن

۷

muddle

گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى

۸

becloud

تار کردن، با ابر پوشاندن، تاریک کردن، زیر ابر پنهان کردن

۹

mystify

گیچ کردن، رمزى کردن

۱۰

distract

حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن

۱۱

bamboozle

گول زدن، ریشخند کردن

۱۲

disorient

به هم خوردن، ناجور شدن، غیرمتجانس شدن