فرهنگ آریانپور
سردرگم
#۱۱۷٬۸۵۹
mazy
گیج، سردرگم
amaze
متحیر ساختن، مبهوت کردن، مات کردن، سردرگم کردن، سردرگم، متحیر
lost
(گذشته و اسم مفعول فعل lose) گمشده، از دست رفته، ضایع، زیان دیده، شکست خورده گمراه، منحرف، مفقود
muzzy
گرفته، گیج
dizzy
گیج، دچار دوران سر، گیج شدن
foggy
مانند مه، مه آلود، تیره و تار huggermugger
perplexed
سرگشته، حیران، خیران، مبهوت، پیچیده، درهم
inextricable
نگشودنى، حل نشدنى، حل نکردنى lightheaded