فرهنگ آریان‌پور

سردرگم

#۱۱۷٬۸۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

mazy

گیج، سردرگم

۲

amaze

متحیر ساختن، مبهوت کردن، مات کردن، سردرگم کردن، سردرگم، متحیر

۳

lost

(گذشته و اسم مفعول فعل lose) گمشده، از دست رفته، ضایع، زیان دیده، شکست خورده گمراه، منحرف، مفقود

۴

muzzy

گرفته، گیج

۵

dizzy

گیج، دچار دوران سر، گیج شدن

۶

foggy

مانند مه، مه آلود، تیره و تار huggermugger

۷

perplexed

سرگشته، حیران، خیران، مبهوت، پیچیده، درهم

۸

inextricable

نگشودنى، حل نشدنى، حل نکردنى lightheaded