فرهنگ آریان‌پور

سرد

#۱۱۷٬۷۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

chill

سرد کردن، خنک شدن، سرما، خنکى، چایمان، مایه دلسردى، ناامید، مایوس رفتار دوست‌ و آشنا

۲

icy

یخى، پوشیده از یخ، بسیار سرد، خنک در مورد اشخاص‌

۳

cool

خنک، خنک کردن، چاییدن، سرد، خونسرد، آرام کردن cool بسیار

۴

chilly

(chilled =) ـ سرد، خنک

۵

frigid

بسیار سرد، منجمد، داراى اندکى تمایل جنسى frigid باد

۶

distant

دور، فاصله دار، سرد، غیر صمیمى جامه‌ و پتو و غیره‌

۷

aloof

دور، کناره گیر در برخورد با دیگران‌

۸

remote

دور، دوردست، بعید، پرت، دور دست، جزیى، کم، متحرک

۹

snappy

گاز گیر، سرزنده، با روح، جرقه دار، شیک، تند