فرهنگ آریان‌پور

سرخورده‌ کردن

#۱۱۷٬۷۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

betray

تسلیم دشمن کردن، خیانت کردن به، فاش کردن

۲

despair

نومیدى، یاس، مایوس شدن

۳

repulse

دفع، رد، پس زنى، دفع کردن، راندن

۴

disaffect

از علاقه و محبت کاستن، بى میل شدن

۵

disappoint

مایوس کردن، ناکام کردن، محروم کردن، نا امید کردن

۶

discourage

دلسرد کردن، بى جرات ساختن، سست کردن

۷

disenchant

رفع طلسم کردن، (مجازى) از شیفتگى در آوردن