سرخ کردن
#۱۱۷٬۶۸۱
broil
سرخ کردن (روى آتش)، کباب کردن، سوختن، داد و بیداد
fry
زاده، تخم، فرزند، حیوان نوزاد، جوان، گروه، گوشت سرخ کرده، بریانى، سرخ کردن، روى آتش پختن، تهییج، سوزاندن
pan
ماهى تابه، روغن داغ کن، تغار، کفه ترازو، کفه، جمجمه، گودال آب، (افسانه یونان) خداى مزرعه و جنگل و جانوران و شبانان، استخراج کردن، سرخ کردن، به باد انتقاد گرفتن، به هم پیوستن، متصل کردن، به هم جور کردن، قاب پیشوندى است به معنى " همه " و " سرتاسر "
brown
قهوه اى، خرمایى، سرخ کردن، برشته کردن، قهوه اى کردن
ruddy
شنجرفى، قرمز رنگ، گلگون، گلچهره، سرخ کردن
saute
(در مورد غذا) در روغن سرخ کرده، سرخ کردن
fricassee
قرمه (ترکى)، راگوى گوشت پرنده، قلیه کردن، سرخ کردن
rose
(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز rise