فرهنگ آریان‌پور

سرحد

#۱۱۷٬۶۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

border

سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن

۲

mete

خط مرزى، کرانه، سنگ مرزى، سرحد، پیمانه اندازه گرفتن، پیمودن، دادن، سهم دادن

۳

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۴

bourgeon

(bourne , bourn , burgeon =) ـ سرحد، مرز، هدف، قلمرو

۵

frontier

مرز، سرحد، خط فاصل، مرزى، صف جلو لشکر

۶

boundary

مرز، خط سرحدى، کرانه، کرانى boundary demarkation

۷

threshold

آستانه، آستانه مانند، آستانه اى، سرحد

۸

demarcation

علامت گذارى، سرحد

۹

limit

حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن