فرهنگ آریانپور
سرحد
#۱۱۷٬۶۱۹
border
سرحد، حاشیه، لبه، کناره، مرز، خط مرزى، لبه گذاشتن (به)، سجاف کردن، حاشیه گذاشتن، مجاور بودن
mete
خط مرزى، کرانه، سنگ مرزى، سرحد، پیمانه اندازه گرفتن، پیمودن، دادن، سهم دادن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
bourgeon
(bourne , bourn , burgeon =) ـ سرحد، مرز، هدف، قلمرو
frontier
مرز، سرحد، خط فاصل، مرزى، صف جلو لشکر
boundary
مرز، خط سرحدى، کرانه، کرانى boundary demarkation
threshold
آستانه، آستانه مانند، آستانه اى، سرحد
demarcation
علامت گذارى، سرحد
limit
حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن