فرهنگ آریان‌پور

سرجمع

#۱۱۷٬۵۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

tot

آشغال، عدد، جمع، سرجمع، حاشیه نویسى، یادداشت مختصر، مبلغ، جمع بستن، بچه کوچک

۲

total

کل، جمع کل، کامل، کلى، تام، مطلق، مجموع، جمع، جمله، سرجمع، حاصل جمع، جمع کردن، سرجمع کردن

۳

gross

ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن

۴

overhead

بالاسرى، هوایى، بالا، دربالاى سر، مخارج کلى، سرجمع

۵

sum total

جمع کل، سرجمع، مجموع

۶

across the board

شامل تمام طبقات، یکسره، سرجمع

۷

sum

جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن

۸

amount

سرزدن، بالغ شدن، رسیدن مبلغ، مقدار، میزان

۹

inclusive

شامل، مشمول، در بر گیرنده

۱۰

wholesale

عمده فروشى، به طور یکجا، عمده فروشى کردن