فرهنگ آریان‌پور

سرتاسری

#۱۱۷٬۵۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

all around

کاملاً، جامع، سرتاسرى

۲

through

(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر through walltowall

۳

wholesale

عمده فروشى، به طور یکجا، عمده فروشى کردن wide_

۴

nationwide

در سرتاسر کشور