سرتاسر
#۱۱۷٬۵۳۹
across
سرتاسر، از این سو به آن سو، در میان، از عرض، از میان، از وسط، از این طرف به آن طرف
at
به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
thru
(through =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، بواسطه، سرتاسر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام
over
بالاى، روى، بالاى سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، به سوى دیگر، متجاوز از، بالایى، رویى، بیرونى، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن پیشوندى است به معنى " زیاد " و " زیاده " و " بیش " واژه هاى شامل
overall
بالاپوش، لباس کار، روى هم رفته، شامل همه چیز، همه جا، سرتاسر
through
(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر
crossways
(crosswise =) ـ به شکل ضرب در، سرتاسر، چلیپا وار، از وسط، از پهنا، به شکل صلیب
crosswise
(crossways =) ـ به شکل ضرب در، سرتاسر، چلیپا وار، از وسط، از پهنا، به شکل صلیب
all round
دورتا دور، سرتاسر، کاملاً، شامل هر چیز یا هر کس
cap a pie
سرتاپا، از سر تا پا، سرتاسر
hip and thigh
به طور کامل، سرتاسر، یکسره، تمام عیار
alpha and omega
آغاز و فرجام، (مجازى) تماماً، سرتاسر
all
همه، تمام، کلیه، جمیع، هر گونه، همگى، همه چیز، داروندار، یکسره، تماماً، بسیار پیشوندى است به معنى " غیر " و " دیگر " all allover
along
همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازى با طول
athwart
از این سو به آن سو، از طرفى به طرف دیگر، از وسط، (مجازى) برخلاف، بر ضد outandout