فرهنگ آریان‌پور

سرپرستی کردن

#۱۱۷٬۴۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

oversee

(past: oversaw ; past participle: overseen) ـ سرکشى کردن به، مباشرت کردن بر، سرپرستى کردن

۲

preside

کرسى ریاست را اشغال کردن، ریاست کردن بر، ریاست جلسه را بعهده داشتن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستى کردن

۳

superintend

ریاست کردن، نظارت کردن بر، سرپرستى کردن