فرهنگ آریان‌پور

سرپرستی‌ کردن

#۱۱۷٬۴۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

oversee

(past: oversaw ; past participle: overseen) ـ سرکشى کردن به، مباشرت کردن بر، سرپرستى کردن

۲

preside

کرسى ریاست را اشغال کردن، ریاست کردن بر، ریاست جلسه را بعهده داشتن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستى کردن

۳

superintend

ریاست کردن، نظارت کردن بر، سرپرستى کردن

۴

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۵

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۶

father

پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن

۷

execute

اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن

۸

engineer

مهندس، مهندسى کردن، اداره کردن، طرح کردن و ساختن engineer کلیسا

۹

minister

وزیر، وزیر مختار، کشیش کمک کردن، خدمت کردن، پرستارى کردن، بخش کردن

۱۰

overlook

مسلط یا مشرف بودن بر، چشم پوشى کردن، چشم انداز

۱۱

supervise

نظارت کردن، برنگرى کردن، رسیدگى کردن