سرپرستی کردن
#۱۱۷٬۴۷۴
oversee
(past: oversaw ; past participle: overseen) ـ سرکشى کردن به، مباشرت کردن بر، سرپرستى کردن
preside
کرسى ریاست را اشغال کردن، ریاست کردن بر، ریاست جلسه را بعهده داشتن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستى کردن
superintend
ریاست کردن، نظارت کردن بر، سرپرستى کردن
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)
direct
مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ
father
پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن
execute
اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن
engineer
مهندس، مهندسى کردن، اداره کردن، طرح کردن و ساختن engineer کلیسا
minister
وزیر، وزیر مختار، کشیش کمک کردن، خدمت کردن، پرستارى کردن، بخش کردن
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر، چشم پوشى کردن، چشم انداز
supervise
نظارت کردن، برنگرى کردن، رسیدگى کردن