فرهنگ آریان‌پور

اضطراری

#۱۱٬۷۴۱

معنی‌های انگلیسی
۱

compulsive

اجبارى، اضطرارى

۲

flying

(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ fly

۳

urgent

مبرم، فورى، ضرورى، اصرار کننده

۴

instant

دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً