فرهنگ آریانپور
اضطراری
#۱۱٬۷۴۱
compulsive
اجبارى، اضطرارى
flying
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ fly
urgent
مبرم، فورى، ضرورى، اصرار کننده
instant
دم، آن، لحظه، ماه کنونى، مثال، فوراً