فرهنگ آریان‌پور

سرانجام

#۱۱۷٬۱۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

eventually

سرانجام، عاقبت

۲

upshot

نتیجه، حاصل، خلاصه، آخرین شماره، سرانجام

۳

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۴

fate

سرنوشت، تقدیر، قضا و قدر، نصیبب و قسمت، مقدر شدن، به سرنوشت شوم دچار کردن

۵

ending

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن end

۶

lastly

آخر از همه آن که، بالاخره

۷

finally

آخرین، پایانى، نهایى، غایى، قطعى، قاطع final

۸

ultimately

نهایى، آجل، آخر، غایى، بازپسین، دورترین

۹

culmination

اوج، قله، حد اعلى