فرهنگ آریان‌پور

سرامدن

#۱۱۷٬۱۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

elite

سرآمدن، برگزیدن، نخبه، زبده، گلچین، ممتاز

۲

expire

سپرى شدن، به پایان رسیدن، سرآمدن، دم برآوردن، مردن، منقضى شدن

۳

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن