سرامد
#۱۱۷٬۱۶۰
preeminent
سرآمد، مقدم، برتر، افضل
elite
سرآمدن، برگزیدن، نخبه، زبده، گلچین، ممتاز
plusage
(plussage =) ـ اضافه، سرآمد، مقدار اضافى
plussage
(plusage =) ـ اضافه، سرآمد، مقدار اضافى
pick
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز
queen
شهبانو، ملکه، زن پادشاه، (ورق بازى) بى بى، (در شطرنج) وزیر، ملکه شدن
cream
سرشیر، کرم، هر چیزى شبیه سرشیر، زبده، کرم رنگ، سرشیر بستن
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
header
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)
flower
گل، شکوفه، درخت گل، (مجازى) سر، نخبه، گل کردن، شکوفه دادن، گلکارى کردن
signal
علامت، نشان، راهنما، اخطار، آشکار، مشخص، با علامت ابلاغ کردن، با اشاره رساندن، خبر دادن، سیگنال، علامت دادن
paramount
فائق، حاکم عالیمقام، برتر، بزرگتر، برترین
quintessence
پنجمین و بالاترین عنصر وجود، عنصر پنجم یعنى " اثیر " یا " اتر "، جوهر، اصل