فرهنگ آریان‌پور

سراسیمه‌ کردن

#۱۱۷٬۱۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

flurry

سرآسیمگى، تپش، باد ناگهانى، سراسیمه کردن، آشفتن، طوفان ناگهانى، باریدن ناگهانى

۲

agitate

به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن

۳

overwhelm

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن