اضافی
#۱۱٬۷۱۰
extension
اضافى، الحاقى، کشش، تمدید، بسط، توسعه، گسترش، توسیع، تعمیم، تلفن فرعى
additional
اضافى، افزوده
plus
باضافه، امتیاز، بعلاوه، افزودن به، مثبت، اضافى واژه هاى شامل
extra
زیادى، زائد، فوق العاده، اضافى، بزرگ، یدکى، (پیشوند) خارجى، بسیار، خیلى
further
بیشتر، دیگر، مجدد، اضافى، زائد، بعلاوه، بعدى، دورتر، جلوتر، پیش بردن، جلو بردن، ادامه دادن، پیشرفت کردن، کمک کردن به
addition
افزایش، اضافه، لقب، متمم اسم، اسم اضافى، ضمیمه، (ریاضى) جمع (زدن)، (شیمى) ترکیب چند ماده با هم
overflow
سرشار شدن یا کردن لبریز شدن، طغیان کردن، طغیان، سیل، اضافى، سرریز
intercalary
اندر جاه، زائد، اضافى، افزوده، کبیسه، مندرج
new
بتازگى، اخیراً
more
بیشتر، زیادتر، بیش
spare
دریغ داشتن، مضایقه کردن، چشم پوشیدن از، بخشیدن، براى یدکى نگاه داشتن، درذخیره نگاه داشتن، مضایقه، ذخیره، یدکى، لاغر، نحیف، نازک، کم حرف، یدک
backup
پشتیبان، پشتیبانى کردن
excess
فزونى، زیادتى، زیادى، افراط، بى اعتدالى، اضافه
adjunct
الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى
accessory
فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست
auxiliary
معین، کمک دهنده، امدادى، کمکى auxiliary de trop