فرهنگ آریان‌پور

سراسر

#۱۱۷٬۰۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

throughout

سراسر، تماماً، از درون و بیرون، بکلى

۲

quite

کاملاً، بکلى، تماماً، سراسر، واقعاً

۳

whole

تمام، درست، دست نخورده، کامل، بى خرده، همه، سراسر، سالم

۴

pan

ماهى تابه، روغن داغ کن، تغار، کفه ترازو، کفه، جمجمه، گودال آب، (افسانه یونان) خداى مزرعه و جنگل و جانوران و شبانان، استخراج کردن، سرخ کردن، به باد انتقاد گرفتن، به هم پیوستن، متصل کردن، به هم جور کردن، قاب پیشوندى است به معنى " همه " و " سرتاسر "

۵

fairly

منصفانه، بى طرفانه، به طور میانه، بموقع، به طور روشن، خوب

۶

through

(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر

۷

entirely

تمام، درست، دست نخورده، بى عیب