سرازیری
#۱۱۷٬۰۸۴
downhill
سرازیرى، سر پائینى، نشیب، انحطاط
declivity
سرازیرى، شیب
dip
شیب، غوطه دادن، تعمید دادن، غوطه ور شدن، پایین آمدن، سرازیرى، جیب بر، فرو رفتگى، غسل
tilt
کجى، کج کردن کج شدن، کج شدن، یک ور شدن، کج کردن، دراهتزاز بودن، در نوسان بودن، شیب داشتن، مسابقه نیزه سوارى، شمشیر بازى سواره درقرون وسطى، زدوخورد، منازعه، برخورد، سرعت، شتاب، پرتاب، شیب، سرازیرى، تمایل، یک ورى بودن
slope
شیب، سرازیرى، شیب دار، زمین سراشیب، سربالایى، کجى، انحراف، سراشیب کردن، سرازیر شدن
pitch
قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن
slide
(past: slid ; past participle: slid) ـ لغزش، سرازیرى، سراشیبى، ریزش، سرسره، کشو، اسباب لغزنده، سورتمه، تبدیل تلفظ حرفى به حرف دیگرى، لغزنده، سرخونده، پس و پیش رونده، لغزیدن، سریدن، سر، سراندن
tip
پول چاى، انعام، اطلاع محرمانه، ضربت آهسته، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، سرازیر کردن، یک ور شدن، انعام دادن، محرمانه رساندن، نوک، سرقلم، راس، تیزى نوک چیزى
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend
chute
شیب تند رودخانه، ناودان یا مجراى سرازیر، مخفف کلمه پاراشوت، (مجازى) سقوط، انحطاط، زوال
decline
کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن
descent
نسب، نژاد، نزول، هبوط
downgrade
جمع و جور کردن، تنزیل رتبه، کم ارزش کردن، دست کم گرفتن
declension
صرف کلمات، عدم قبول چیزى به طور مودبانه
declination
میل، تمایل، دورى از محور اصلى