فرهنگ آریان‌پور

سرازیر کردن

#۱۱۷٬۰۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

tip

پول چاى، انعام، اطلاع محرمانه، ضربت آهسته، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، سرازیر کردن، یک ور شدن، انعام دادن، محرمانه رساندن، نوک، سرقلم، راس، تیزى نوک چیزى

۲

decant

ریختن شراب (از تنگ و غیره)، آهسته خالى کردن، سرازیر کردن

۳

incline

خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب

۴

recline

برپشت خم شدن یا خوابیدن، سرازیر کردن، خم شدن، تکیه کردن، لمیدن

۵

cant

اصطلاحات مخصوص یک صنف یا دسته، زبان دزدها و کولى ها، طرزصحبت، زبان ویژه، مناجات، گوشه دار، وارونه کردن، ناگهان چرخانیدن یا چرخیدن، باناله سخن گفتن، بالهجه مخصوصى صحبت کردن، خبرچینى کردن، آواز خواندن، مناجات کردن

۶

dive

(past: dived, dove ; past participle: dived) ـ شیرجه رفتن، غواصى کردن، (مجازى) فرو رفتن، تفحص کردن، شیرجه، (مج) غور

۷

grade

درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن