فرهنگ آریان‌پور

سر راست

#۱۱۶٬۸۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

upstanding

مستقیم، قائم، سر راست، خوش هیکل، شرافتمند

۲

straightish

راست، مستقیم، رک، سر راست

۳

straightway

بلادرنگ، فوراً، مستقیما، سر راست

۴

straightforward

راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان

۵

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۶

running

دونده، مناسب براى مسابقه دو، جارى، مداوم

۷

directly

دستور دادن، امر کردن (به)، اداره کردن، هدایت کردن، نظارت کردن (بر) ـ معطوف داشتن، متوجه ساختن، قراول رفتن، مستقیم direct