فرهنگ آریان‌پور

سر دواندن

#۱۱۶٬۸۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

put off

سر دواندن، طفره، بهانه، عذر، تعویق، انصراف، تاخیر کردن، طفره رفتن، از سرباز کردن، به بعد موکول کردن

۲

tantalize

امیدوار، و سپس محروم کردن، کسى را دست انداختن، سر دواندن، آزار دادن

۳

shuttlecock

گوى پردار مخصوص بازى بدمینتون، سر دواندن

۴

fudge

غذایى که از مخلوط شکلات و شیر و قند درست شده باشد، سخن بى معنى و بیهوده، جفنگ، نوعى رنگ قهوه اى، سرهم بندى کردن، فریفتن، آهسته حرکت کردن، طفره رفتن، پنهان شدن