فرهنگ آریان‌پور

سر خوردن

#۱۱۶٬۸۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

glide

سر خوردن، خرامش، سریدن، آسان رفتن، نرم رفتن، سبک پریدن، پرواز کردن بدون نیروى موتور، خزیدن

۲

slip up

سر خوردن، (در گویش) اشتباه کردن، شکست خوردن

۳

skid

تیر حایل، تیر پایه، لغزیدن، غلتگاه، سر خوردن، ترمز ماشین، تخته پل، راه شکست، مسیر سقوط، ترمز کردن، سریدن، سرانیدن

۴

skate

یارو، آدم پست، اسب مردنى، (جانور شناسى) لقمه ماهى، ماهى چهار گوش، کفش یخ بازى، سر خوردن، اسکیت بازى کردن، سرسره بازى کردن، کفش چرخ دار

۵

glissade

سرازیرى و شیب مناسب، سر خوردن، سر خوردن در بالت

۶

sideslip

یکور شدن، سر خوردن (اتومبیل و امثال آن)