فرهنگ آریان‌پور

سر حال

#۱۱۶٬۸۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۲

high

فراز، بلند، مرتفع، عالى، جاى مرتفع، بلند پایه، متعال، رشید، زیاد، وافر گران، گزاف، خشمگینانه، خشن، متکبر، متکبرانه، تند زیاد، با صداى زیر، با صداى بلند، بو گرفته، اندکى فاسد high ـ (53)

۳

frisky

شنگول، شاد و خرم، جست و خیز کنان، چالاک، چابک

۴

jocose

شوخ، شنگ، شوخى آمیز، فکاهى، بذله گویى

۵

playful

سربهواه، اهل تفریح و بازى، بازیگوش، سرزنده و شوخ