فرهنگ آریان‌پور

سر به سر گذاشتن

#۱۱۶٬۷۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

badger

دستفروش، دوره گرد، خرده فروش، (جانور شناسى) گورکن، خرسک، شغاره (mustelidae) ـ سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، آزار کردن

۲

bug

اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن

۳

bait

طعمه دادن، خوراک دادن، طعمه را به قلاب ماهیگیرى بستن، دانه، چینه، مایه تطمیع، دانه ى دام

۴

needle

سوزن، سوزن سرنگ و گرامافون و غیره، سوزن دوزى کردن، با سوزن تزریق کردن، طعنه زدن، اذیت کردن، عقربه

۵

bother

دردسر دادن، زحمت دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخورى کردن، رنجش، پریشانى، مایه زحمت

۶

chivvy

(chive =) ـ تعقیب کردن، اذیت کردن chivy

۷

nettle

(گیاه شناسى) گزنه، انواع گزنه تیغى گزنده، به وسیله گزنه گزیده شدن، (مجازى) ایجاد بى صبرى و عصبانیت کردن، برانگیختن، رنجه داشتن

۸

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه