اضافه
#۱۱٬۶۶۹
overplus
اضافه، زائد، بیش از احتیاج
access
دسترس، دسترسى، راه، تقریب، اجازه دخول، راه دسترس، مدخل، وسیله حصول، افزایش، الحاق، اضافه، (پزشکى) بروز مرض، حمله، اصابت، (حقوق) دسترسى یا مجال مقاربت، (در مسیحیت) تقرب به خدا، دست یابى
excess
فزونى، زیادتى، زیادى، افراط، بى اعتدالى، اضافه
plusage
(plussage =) ـ اضافه، سرآمد، مقدار اضافى
surplus
زیادتى، مازاد، زائد، باقى مانده، اضافه، زیادى
addition
افزایش، اضافه، لقب، متمم اسم، اسم اضافى، ضمیمه، (ریاضى) جمع (زدن)، (شیمى) ترکیب چند ماده با هم
effusion
نشد، ریزش، (مجازى) اضافه، جریان به زور، تظاهر، فوران
increase
افزودن، افزایش، زیاد کردن، توسعه دادن، توانگر کردن، ترفیع دادن، اضافه، رشد، ترقى، زیادشدن
plussage
(plusage =) ـ اضافه، سرآمد، مقدار اضافى
increscent
افزایش، اضافه، زیادى، توسعه، زیاد شونده
augmentation
افزایش، اضافه
else
(other =) ـ دیگر، جز این
extra
زیادى، زائد، فوق العاده، اضافى، بزرگ، یدکى، (پیشوند) خارجى، بسیار، خیلى sur
super
اعلى، بسیار خوب، بزرگ اندازه، عالى، خوب پیشوندى است به معنى " مربوط به بالا " و " واقع در نوک چیزى " و " بالایى " و " فوق " و " برتر " و " ابر " و " مافوق " و " ارجح " و " بیشتر "
supplement
مکمل، ضمیمه، متمم، الحاق، زاویه مکمل، تکمیل کردن، ضمیمه شدن به، پس آورد، هم آورد