فرهنگ آریان‌پور

سخنرانی کردن

#۱۱۶٬۵۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

orate

سخنرانى کردن، نطق کردن، خواندن

۲

lobby

تحمیل گرى کردن، راهرو، دالان، سالن انتظار (در راه آهن و غیره)، سالن هتل و مهمانخانه، سخنرانى کردن، (آمریکایى) براى گذراندن لایحه اى (در سالن انتظارنمایندگان مجلسین) سخنرانى و تبلیغات کردن

۳

speak

(past: spoke ; past participle: spoken) ـ درآییدن، سخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن، تکلم کردن، گفتگو کردن، سخنرانى کردن

۴

homily

وعظ کردن، سخنرانى کردن، موعظه کردن

۵

lecture

سخنرانى، خطابه، کنفرانس، درس، سخنرانى کردن، خطابه گفتن، نطق کردن

۶

prelect

(praelect =) ـ سخنرانى کردن، خطا به خواندن، تدریس کردن

۷

praelect

(prelect =) ـ سخنرانى کردن، خطا به خواندن، تدریس کردن

۸

discourse

سخن گفتن، سخنرانى کردن، ادا کردن، مباحثه، قدرت استقلال

۹

speechify

سخنورى کردن، نطاقى کردن، سخنرانى کردن