فرهنگ آریان‌پور

اصولی

#۱۱٬۶۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

material

جنس، ماده، مصالح، مادى، جسمانى، مهم، عمده، کلى، جسمى، اساسى، اصولى، مناسب، مقتضى، مربوط، جسم

۲

normative

هنجارى، قاعده اى، اصولى، معیارى، قانونى، اصلى

۳

systematic

قاعده دار، با همست، همست دار، روش دار، اصولى

۴

doctrinaire

کسى که نظریات و اصول خود را بدون توجه به مقتضیات مى خواهد اجرا کند، اصولى

۵

basic

اساسى، اصلى، تهى، بنیانى، پایه اى

۶

principled

قانون یا اصلى علمى یا اخلاقى، اصل، سرچشمه، حقیقت، مبادى و اصول، (در جمع) معتقد باصول و مبادى کردن، اخلاقى کردن، قاعده کلى، مرام principle

۷

rudimentary

ناقص، اولیه، بدوى، ابتدایى

۸

substantial

ذاتى، جسمى، اساسى، مهم، محکم، قابل توجه

۹

substantive

قائم بذات، متکى به خود، مقدار زیاد، داراى ماهیت واقعى، حقیقى، شبیه اسم، داراى خواص اسم