فرهنگ آریان‌پور

سخن پراکنی

#۱۱۶٬۴۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

broadcast

(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى

۲

transmission

انتقال، عبور، ارسال، سرایت، اسبابى که به وسیله آن نیروى موتور اتومبیل به چرخها منتقل مى شود، فرا فرستى، فرا فرستادن، سخن پراکنى، مخابره، مخابرات

۳

calling

فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى call