فرهنگ آریان‌پور

سخت

#۱۱۶٬۱۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۲

austere

سخت، تند و تلخ، ریاضت کش، تیره رنگ

۳

difficult

سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر

۴

horny

شاخى، سفت، سخت، شیپورى، شهوتى آب‌

۵

crusty

پوسته مانند، سخت، (مجازى) تند، خشن

۶

callose

برآمده، پینه دار، سخت

۷

chronic

دیرینه، مزمن، سخت، شدید، گرانرو

۸

adamantine

محکم، سخت، سخت و درخشان (مانند الماس)

۹

cutting

مقطع، برش، برنده، قلمه گیاه، قلمه زنى، برش روزنامه پولاد

۱۰

tempered

آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب پوست‌

۱۱

demanding

تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن demand

۱۲

intractable

خود سر، سرپیچ، متمرد، خود سرانه، لجوج، خیره سر، ستیزه جو، لجوجانه، رام نشدنى سرما