فرهنگ آریانپور
سخت
#۱۱۶٬۱۹۳
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
austere
سخت، تند و تلخ، ریاضت کش، تیره رنگ
difficult
سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر
horny
شاخى، سفت، سخت، شیپورى، شهوتى آب
crusty
پوسته مانند، سخت، (مجازى) تند، خشن
callose
برآمده، پینه دار، سخت
chronic
دیرینه، مزمن، سخت، شدید، گرانرو
adamantine
محکم، سخت، سخت و درخشان (مانند الماس)
cutting
مقطع، برش، برنده، قلمه گیاه، قلمه زنى، برش روزنامه پولاد
tempered
آب دادن (فلز)، درست ساختن، درست خمیر کردن، ملایم کردن، معتدل کردن، میزان کردن، مخلوط کردن، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب پوست
demanding
تقاضا، نیاز، مطالبه کردن، خواستار شدن، درخواست، مطالبه، طلب، تقاضا کردن demand
intractable
خود سر، سرپیچ، متمرد، خود سرانه، لجوج، خیره سر، ستیزه جو، لجوجانه، رام نشدنى سرما