فرهنگ آریانپور
سجیده
#۱۱۶٬۱۵۵
frigid
بسیار سرد، منجمد، داراى اندکى تمایل جنسى
frozen
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze
#۱۱۶٬۱۵۵
بسیار سرد، منجمد، داراى اندکى تمایل جنسى
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze