فرهنگ آریان‌پور

ستیزیدن

#۱۱۶٬۱۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

fight

(past: fought ; past participle: fought) ـ جنگ، نبرد، کارزار، پیکار، زد و خورد، جنگ کردن، نزاع کردن، جنگیدن

۲

strive

(past: strove, strived ; past participle: striven, strived) ـ کوشیدن، کوشش کردن، جد و جهد کردن نزاع کردن

۳

contend

ستیزه کردن، مخالفت کرده با، رقابت کردن، ادعا کردن

۴

contest

مباحثه و جدل کردن، اعتراض داشتن بر، ستیزه کردن، مشاجره، مسابقه، رقابت، دعوا

۵

quarrel

پرخاش، نزاع، دعوى، دعوا، ستیزه، اختلاف، گله، نزاع کردن، دعوى کردن، ستیزه کردن

۶

militate

جنگیدن، نبرد کردن، ستیزه کردن

۷

struggle

ستیز، کشاکش، تقلا کردن، کوشش کردن، دست و پا کردن، منازعه، کشمکش، تنازع