ستون
#۱۱۵٬۹۹۹
pier
ستون، جرز، اسکله، موج شکن، پایه پل، لنگرگاه pier ارتش
column
ستون، پایه، رکن
pillar
ستون، پایه، جرز، رکن، ارکان، ستون ساختن
jamb
تیر عمودى چارچوپ، (ک.) چهار چوپ درب و هر چیز دیگرى، ستون، لغاز، تیر بیرون آمده
pile
کپه، توده، کومه، مقدار زیاد، کرک، یک تارموى، خواب پارچه، پارچه خزنما، ستون، ستون لنگرگاه، ستون پل، سد، موج شکن، توده کردن، کومه کردن، اندوختن، پرز قالى و غیره
shaft
میله، محور، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیر انداختن، پرتو افکندن
staple
رزه، ستون، تیر، عمود، چهارپایه تخت، گیره کاغذ، بست آهنى، کالاى اصلى بازار مصنوعات مهم و اصلى یک محل، جزء اصلى هر چیزى، قلم اصلى، فقره اصلى، طبقه بندى یا جور کردن، مواد خام
single file
صف نظامى که یکى یکى پشت سرهم باشند، یک ردیف، ستون
leg
پایه، پا، قسمت، ساق پا، ساقه، ران، پاچه، پاچه شلوار، بخش، پا زدن، دوندگى کردن
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)
support
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن
upright
قائم، راست، عمودى، درست، درستکار، نیکو کار، راد
standard
متعارف، معیار، استاندارد، همگون، الگو، قالب، مقرر، قانونى، نمونه قبول شده، معین، متعارفى، نشان، پرچم، متداول، مرسوم
stanchion
پایه، تیر، میل، شمع، حایل، نگهدار، سایبان یا چادر جلو مغازه، مهار یا محدود کردن، تیر دار کردن