ستبر
#۱۱۵٬۸۹۴
stout
ستبر، نیرومند، قوى بنیه، محکم، نوعى آبجو
stalwart
ستبر، تنومند، قوى، بى باک، مصمم، شدید
big
بزرگ، با عظمت، سترک، ستبر، آدم برجسته، آبستن، داراى شکم برآمده
burly
تنومند، ستبر، کلفت، (براى پارچه و لباس) زبر و خشن، گره دار
gross
ناخالص، فاهش، درشت، قراص، بزرگ، ستبر، عمده، زمخت، درشت بافت، زشت، شرم آور، ضخیم، بى تربیت، وحشى، توده، انبوه، وزن سرجمع چیزى (با ظرف و غیره در مقابل net یعنى وزن خالص)، جمع کل، بزرگ کردن، جمع کردن، زمخت کردن، کلفت کردن، به صورت سود ناویژه به دست آوردن
thick
کلفت، ستبر، صخیم، غلیظ، سفت، انبوه، گل آلود، تیره، ابرى، گرفته، زیاد، پرپشت
robust
قوى هیکل، تنومند، ستبر، هیکل دار
sturdy
محکم، ستبر، تنومند، قوى هیکل، خوش بنیه، درشت
robustious
نیرومند، ستبر
elephantine
پیلى، پیل مانند، پیلسان، کلان، ستبر، عظیم الجثه، بد هیکل
fat
فربه، چاق، چرب، چربى، چربى دار، چربى دار کردن، فربه یا پروارى کردن
huge
سترگ، کلان، گنده، تنومند، بزرگ جثه
beefy
گوشت آلو، چاق، فربه
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
massive
بزرگ، حجیم، عظیم، گنده، فشرده، کلان