اصول
#۱۱٬۵۸۷
ism
پسوندى است به معنى " عمل " و " کار " و " طریقه عمل " و " حالت " و " شرط " و " پیروى " اصول، عقیده، اعتقاد، رویه، مکتب، سیستم عملى، گرایش، اصالت
root
(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه
tenet
انگاشته، انگاره، عقیده، اصول، مرام، متعقدات مذهبى، پایه تفکر
doctrine
افراس، افراه، عقیده، اصول، حکمت، تعلیم، گفته
ABC
سه حرف اول الفباى انگلیسى که نماینده حروف الفبا است، الفبا، کتاب الفبا، پایه کار، مبدا کار
teaching
(past: taught ; past participle: taught) ـ آموختن، تعلیم دادن، درس دادن، مشق دادن، معلمى یا تدریس کردن
rudiment
(در جمع) مقدمات، علوم مقدماتى، چیز بدوى، اولیه، ابتدایى
catechism
پرسش نامه مذهبى، کتاب سوال و جواب دینى، تعلیم و دستور مذهبى
ground rule
دستورالعمل، وظیفه اساسى، قاعده و طرز عمل nittygritty