فرهنگ آریان‌پور

اصول

#۱۱٬۵۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

ism

پسوندى است به معنى " عمل " و " کار " و " طریقه عمل " و " حالت " و " شرط " و " پیروى " اصول، عقیده، اعتقاد، رویه، مکتب، سیستم عملى، گرایش، اصالت

۲

root

(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه

۳

tenet

انگاشته، انگاره، عقیده، اصول، مرام، متعقدات مذهبى، پایه تفکر

۴

doctrine

افراس، افراه، عقیده، اصول، حکمت، تعلیم، گفته

۵

ABC

سه حرف اول الفباى انگلیسى که نماینده حروف الفبا است، الفبا، کتاب الفبا، پایه کار، مبدا کار

۶

teaching

(past: taught ; past participle: taught) ـ آموختن، تعلیم دادن، درس دادن، مشق دادن، معلمى یا تدریس کردن

۷

rudiment

(در جمع) مقدمات، علوم مقدماتى، چیز بدوى، اولیه، ابتدایى

۸

catechism

پرسش نامه مذهبى، کتاب سوال و جواب دینى، تعلیم و دستور مذهبى

۹

ground rule

دستورالعمل، وظیفه اساسى، قاعده و طرز عمل nittygritty