فرهنگ آریان‌پور

ستاره

#۱۱۵٬۷۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

star

ستاره، اختر، کوکب، نجم، با ستاره زینت کردن، (در تئاتر) ستاره نمایش و سینما شدن، درخشیدن، (*) ستاره، نشان ستاره star astro

۲

aster

(گیاه شناسى) ستاره، گل ستاره اى، مینا، گل مینا

۳

shiner

درخشان، تابان، آدم باهوش، آدم زرنگ، واکسى، واکس کفش، چیز درخشنده، ستاره، کلاه ابریشمى، کفش چرمى برقى، پول زر یا نقره، لیره طلا، (زبان عامیانه) پول، سکه، چشم، چشم کبود شده (در اثر ضربت و غیره)، (در جمع) انواع ماهیان کوچک و نقره فام آمریکایى

۴

asterisk

نشان ستاره (بدین شکل *)، با ستاره نشان کردن، دخشه، ستاره

۵

luminary

جسم روشن، جرم آسمانى، جرم نورافکن آسمانى، آدم نورانى، پر فروغ، شخصیت تابناک