اصلی
#۱۱٬۵۲۵
original
اصلى، بکر، بدیع، منبع، سرچشمه، اصیل، اصل، مبتکر، ابتکارى
arch
کمان، طاق، قوس، به شکل قوس یاطاق درآوردن ناقلا، شیطان، موذى، رئیس، اصلى پیشوندى است به معنى " رئیس " و " کبیر " و " بزرگ "
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)
basic
اساسى، اصلى، تهى، بنیانى، پایه اى
cardinal
کاردینال، عدداصلى، اعداد اصلى، اصلى، اساسى، سهره کاکل قرمز آمریکایى
elemental
عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى
essential
ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن
aboriginal
بومى، اصلى، سکنه اولیه، اهل یک آب و خاک
elementary
مقدماتى، ابتدایى، اصلى
elementarily
مقدماتى، ابتدایى، اصلى elementary
broad
به طور وسیع، عموماً، با بسط معنى
chief
مخصوصاً، به طور عمده
grand
هزار دلار، بسیار عالى با شکوه، مجلل، والا، بزرگ، مهم، مشهور، معروف، با وقار، جدى
stellar
اخترى، ستاره وار، شبیه ستاره، درخشان، پر ستاره
capital
حرف بزرگ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه، سرستون، سرلوله بخارى، فوقانى، راسى، مستلزم بریدن سر یا قتل، قابل مجازات مرگ، داراى اهمیت حیاتى، عالى
central
مرکزى