فرهنگ آریان‌پور

سبب شدن

#۱۱۵٬۲۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

cause

سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ

۲

do

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do effectuate

۳

invite

دعوت کردن، طلبیدن، خواندن، وعده گرفتن، مهمان کردن، وعده دادن

۴

invoke

دعا کردن به، طلب کردن، به التماس خواستن، احضار کردن

۵

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن

۶

inspire

در کشیدن نفس، استنشاق کردن، الهام بخشیدن، دمیدن در، القاء کردن

۷

engender

تولید نسل کردن، آبستن شدن (زن)، ایجاد کردن، به وجود آمدن

۸

causation

سبب، نسب میان علت و معلول