فرهنگ آریانپور
سبب شدن
#۱۱۵٬۲۰۹
cause
سبب، علت، موجب، انگیزه، هدف، (حقوق) مرافعه، موضوع منازع فیه، نهضت، جنبش، سبب شدن، واداشتن، ایجاد کردن (غالباً بامصدر) ـ
do
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do effectuate
invite
دعوت کردن، طلبیدن، خواندن، وعده گرفتن، مهمان کردن، وعده دادن
invoke
دعا کردن به، طلب کردن، به التماس خواستن، احضار کردن
operate
عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن
inspire
در کشیدن نفس، استنشاق کردن، الهام بخشیدن، دمیدن در، القاء کردن
engender
تولید نسل کردن، آبستن شدن (زن)، ایجاد کردن، به وجود آمدن
causation
سبب، نسب میان علت و معلول