سایه
#۱۱۵٬۱۰۵
shade
سایه، حباب چراغ یا فانوس، آباژور، سایه بان، جاى سایه دار، اختلاف جزیى، سایه رنگ، سایه دار کردن، سایه افکندن، تیره کردن، کم کردن، زیر و بم کردن
umber
سایه، روح، شبح، سایه انداختن، قهوه اى مایل به زرد
umbra
سایه، شبح، روح، نقطه تاریک
shady
سایه دار، سایه افکن، مشکوک، مرموز
shadow
سایه، ظل، سایه افکندن بر، رد پاى کسى را گرفتن، پنهان کردن
shading
سایه، حباب چراغ یا فانوس، آباژور، سایه بان، جاى سایه دار، اختلاف جزیى، سایه رنگ، سایه دار کردن، سایه افکندن، تیره کردن، کم کردن، زیر و بم کردن shade
umbrage
سایه، تارى، تاریکى، سایه شاخ و برگ، اثر، شابهت سایه وار، سوظن، نگرانى، رنجش
sunshade
سایه، چتر آفتابى، سایبان، ساباط، آفتاب گردان
cleek
چوگان سر آهنى (در گلف)، قلاب بزرگ، چنگک بزرگ، کلاج، ربایش، عمل گرفتن و ربودن، (در جمع)، سایه
auspices
تطیر، تفال از روى پرواز مرغان، فال، شگون، (در جمع) سایه، حمایت، حسن توجه، توجهات
phantasm
(fantasm =) ـ حاصل خیال و وهم، تصور خام، شبح، روح، تصویر ذهنى، ظاهر فریبنده، سایه
ghost
شبح، روح، روان، جان، خیال، تجسم روح، چون روح بر خانه ها و غیره سرزدن
phantom
(pantom =) ـ خیال، منظر، ظاهر فریبنده، شبح، خیالى، روح
umbrella
چتر، سایبان، حفاظ، چتر استعمال کردن