فرهنگ آریان‌پور

سامان مند

#۱۱۴٬۹۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل

۲

orderly

منظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان

۳

coherent

منسجم، چسبیده، مربوط، داراى ارتباط یا نتیجه منطقى