فرهنگ آریان‌پور

سامان دادن

#۱۱۴٬۹۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

tidy

به طور منظم، مرتب، پاکیزه، منظم کردن، آراستن، مرتب کردن

۲

tune

میزان کردن، وفق دادن، کوک کردن، آهنگ، لحن، نوا، آهنگ صدا، آواز، لحن تلفظ، کوک کردن یا میزان کردن آلت موسیقى یا رادیو و غیره، رنگ، نغمه

۳

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۴

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۵

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۶

reform

بهسازى، بازساخت، بهسازى کردن، ترمیم کردن، اصلاحات، تجدید سازمان

۷

rectify

یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن

۸

organize

سازمان دادن، متشکل کردن، تشکیلات دادن، درست کردن، سرو صورت دادن

۹

regulate

تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن