فرهنگ آریان‌پور

سامان

#۱۱۴٬۹۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۲

repose

گذاردن، آرمیدن، دراز کشیدن، غنودن، سامان، آسودگى، استراحت

۳

furniture

اثاثه، اثاث خانه، سامان، اسباب، وسایل، مبل

۴

kilter

(انگلیس) ماشین چین دهنده، کسى که لباس چین دار مى دوزد، مرتب

۵

prosperity

موفقیت، کامیابى، کامکارى