فرهنگ آریان‌پور

سالمند

#۱۱۴٬۸۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

old

پیر، سالخورده، کهن سال، مسن، فرسوده، دیرینه، قدیمى، کهنه کار، پیرانه، کهنه، گذشته، سابقى، باستانى

۲

aged

پیر، سالخورده

۳

aging

سالخورده، کهن

۴

elder

بزرگتر، ارشد، ارشد کلیسا، شیخ کلیسا

۵

ageing

عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ age

۶

oldster

آدم کار کشته که چهار سال در نیروى دریایى کار کرده باشد، پیر مرد، پیر

۷

ancient

باستانى، دیرینه، قدیمى، کهن، کهنه، پیر

۸

elderly

مسن، سالخورده