سالم
#۱۱۴٬۸۸۲
healthy
سالم، تندرست
healthful
سالم، تندرست، مقوى
hale
خوش بنیه، نیرومند، بى نقص، سالم، کشیدن، سوى دیگر بردن، روانه کردن
safe
امن، بى خطر، گاوصندوق، ایمن، سالم، صحیح، اطمینان بخش، صدمه نخورده، محفوظ، گاو صندوق
sane
داراى عقل سلیم، عاقل، سالم، معقول، معتدل
well
چشمه، جوهردان، دوات، به بالا فوران کردن، رو آمدن آب و مایع، درسطح آمدن و جارى شدن خوب، تندرست، سالم، راحت، بسیار خوب، به چشم، تماماً، تمام و کمال، بدون اشکال، اوه، خیلى خوب
lucid
شفاف، روشن، واضح، درخشان، زلال، براق، سالم
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن
valid
معتبر، صحیح، قوى، سالم، قانونى، درست، داراى اعتبار، موثر
whole
تمام، درست، دست نخورده، کامل، بى خرده، همه، سراسر، سالم واژه هاى شامل
intact
دست نخورده، بى عیب، سالم، کامل، صدمه ندیده
soundable
به صدا در آوردنى، قابل ایجاد صوت، سالم
salubrious
سازگار، گوارا، سالم، صحت بخش، سودمند
scot free
معاف از مالیات، (مجازى) بى صدمه، سالم
normal
در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى normally
sicker
ناخوش، بیمار، ناساز، ناتندرست، مریض، مریض شدن، (سگ را) کیش کردن، برانگیختن، جستجو کردن، علامت چاپى است به معنى " عمداً چنین نوشته شده " sick