فرهنگ آریانپور
سالخورده
#۱۱۴٬۸۶۸
aging
سالخورده، کهن
senile
سالخورده، پیر مرد، وابسته به پیرى، خرف
old
پیر، سالخورده، کهن سال، مسن، فرسوده، دیرینه، قدیمى، کهنه کار، پیرانه، کهنه، گذشته، سابقى، باستانى
aged
پیر، سالخورده
hoary
سفید، سفید مایل به خاکسترى، کهن، سالخورده
elderly
مسن، سالخورده
worm eaten
کرم خورده، سوراخ شده، فاسد شده (به وسیله کرم)، کهنه، سالخورده، پیر، کهنسال، بى ارزش
ageing
عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ age
oldster
آدم کار کشته که چهار سال در نیروى دریایى کار کرده باشد، پیر مرد، پیر
ancient
باستانى، دیرینه، قدیمى، کهن، کهنه، پیر
antique
کهنه، عتیقه، باستانى
advanced
ترقى کرده، پیش افتاده، جلو افتاده، پیشرفته
senescent
پیر، سالخوده