فرهنگ آریان‌پور

سالخورده

#۱۱۴٬۸۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

aging

سالخورده، کهن

۲

senile

سالخورده، پیر مرد، وابسته به پیرى، خرف

۳

old

پیر، سالخورده، کهن سال، مسن، فرسوده، دیرینه، قدیمى، کهنه کار، پیرانه، کهنه، گذشته، سابقى، باستانى

۴

aged

پیر، سالخورده

۵

hoary

سفید، سفید مایل به خاکسترى، کهن، سالخورده

۶

elderly

مسن، سالخورده

۷

worm eaten

کرم خورده، سوراخ شده، فاسد شده (به وسیله کرم)، کهنه، سالخورده، پیر، کهنسال، بى ارزش

۸

ageing

عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ age

۹

oldster

آدم کار کشته که چهار سال در نیروى دریایى کار کرده باشد، پیر مرد، پیر

۱۰

ancient

باستانى، دیرینه، قدیمى، کهن، کهنه، پیر

۱۱

antique

کهنه، عتیقه، باستانى

۱۲

advanced

ترقى کرده، پیش افتاده، جلو افتاده، پیشرفته

۱۳

senescent

پیر، سالخوده