فرهنگ آریان‌پور

ساکن

#۱۱۴٬۷۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

denizen

ساکن، مقیم، ساکن کردن

۲

dweller

ساکن

۳

habitant

ساکن

۴

occupant

ساکن، مستاجر، اشغال کننده

۵

inhabitant

ساکن، اهل، مقیم، زیست کننده در

۶

calm

آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن فیزیک‌

۷

inert

نا کار، فاقد نیروى جنبش، بیروح، بیجان، ساکن، راکد عامیانه‌

۸

inmate

مقیم، ساکن، اهل، اهل بیت، زندانى

۹

irenic

آرام، ساکن، مسالمت آمیز، صلح جو

۱۰

lodger

مستاجر، ساکن، مسافر (مهمانخانه)، مهماندار

۱۱

abiding

پایدار، پایا، ساکن، وفا کننده، تاب آور، تحمل کننده

۱۲

put

(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر put سکنه‌

۱۳

domiciled

اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن