فرهنگ آریان‌پور

سازمان

#۱۱۴٬۱۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

organization

سازمان، تشکیلات، سازماندهى

۲

organism

اندامگان، سازواره، ترکیب موجود زنده، سازمان

۳

structure

ساخت، ساختمان، ترکیب، سبک، سازمان، بنا، تشکیلات دادن، پى ریزى کردن، ساختار

۴

machinery

ماشین آلات، ماشین ها، دستگاه، تشکیلات و سازمان

۵

infrastructure

پیدایش، شالوده، سازمان، زیر سازى، زیربنا

۶

organ

ارگ، ارغنون، عضو، اندام، آلت، وسیله، ارگان

۷

setup

برپا کردن، برپایى، مقدمه چینى

۸

agency

نمایندگى، وکالت، گماشتگى، ماموریت، وساطت، پیشکارى، دفتر نمایندگى

۹

system

همست، همستاد، روش، طریقه، سلسله، رشته، دستگاه، جهاز، طرز، اسلوب، قاعده رویه، نظم، منظومه، نظام، سیستم system ـ (54)

۱۰

machine

ماشین، دستگاه، ماشین کردن، با ماشین رفتن machine ـ (43)

۱۱

institution

تاسیس قضایى، اصل حقوقى، بنگاه، موسسه، رسم معمول، عرف، نهاد