فرهنگ آریان‌پور

سازگار کردن

#۱۱۴٬۰۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

adapt

وفق دادن، اقتباس کردن، سازگار کردن، موافق بودن، جور کردن، درست کردن، تعدیل کردن

۲

adjust

تعدیل کردن، تنظیم کردن، میزان کردن، تسویه نمودن، مطابق کردن، وفق دادن، سازگار کردن

۳

orient

خاور، کشورهاى خاورى، درخشندگى بسیار، مشرق زمین، شرق، به طرف خاور رفتن، جهت یابى کردن، به جهت معینى راهنمایى کردن، میزان کردن

۴

tailor

خیاط، دوزندگى کردن، درخور کردن، مناسب کردن

۵

orientate

جهت یابى، راهنمایى، توجه به سوى خاور، آشناسازى

۶

reconcile

صلح دادن، آشتى دادن، تطبیق کردن، راضى ساختن، وفق دادن

۷

accommodate

همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)