فرهنگ آریانپور
سازگار
#۱۱۴٬۰۷۵
agreeable
سازگار، دلپذیر، مطبوع، بشاش، ملایم، حاضر، مایل
compatible
سازگار، موافق، دمساز، جور، همساز
consistent
سازگار، نامتناقض، استوار، ثابت قدم
salubrious
سازگار، گوارا، سالم، صحت بخش، سودمند
towardly
مساعد، سازگار، امید بخش، مطلوب، خوش آتیه، کامیاب، نرم
adaptable
قابل توافق، قابل جرح و تعدیل، مناسب، سازگار، وفق پذیر
matchable
به هم جور شدنى، سازگار
favourable
مساعد، موافق، سازگار، همراه، امیدبخش، خوب، مطلوب، خجسته، درخور
easy
آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس
pliable
خم پذیر، خم شو، انحناء پذیر، نرم شدنى، قابل انعطاف
congenial
همخو، هم مشرب، داراى تجانس روحى، هم سلیقه congruous
favorable
مساعد، مطلوب
harmonious
خوش آهنگ، خوش صدا، موزون، موافق
accommodating
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)
correspondent
خبرنگار، مخبر، مکاتبه کننده، طرف معامله، مطابق