فرهنگ آریان‌پور

سازگار

#۱۱۴٬۰۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

agreeable

سازگار، دلپذیر، مطبوع، بشاش، ملایم، حاضر، مایل

۲

compatible

سازگار، موافق، دمساز، جور، همساز

۳

consistent

سازگار، نامتناقض، استوار، ثابت قدم

۴

salubrious

سازگار، گوارا، سالم، صحت بخش، سودمند

۵

towardly

مساعد، سازگار، امید بخش، مطلوب، خوش آتیه، کامیاب، نرم

۶

adaptable

قابل توافق، قابل جرح و تعدیل، مناسب، سازگار، وفق پذیر

۷

matchable

به هم جور شدنى، سازگار

۸

favourable

مساعد، موافق، سازگار، همراه، امیدبخش، خوب، مطلوب، خجسته، درخور

۹

easy

آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس

۱۰

pliable

خم پذیر، خم شو، انحناء پذیر، نرم شدنى، قابل انعطاف

۱۱

congenial

همخو، هم مشرب، داراى تجانس روحى، هم سلیقه congruous

۱۲

favorable

مساعد، مطلوب

۱۳

harmonious

خوش آهنگ، خوش صدا، موزون، موافق

۱۴

accommodating

همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)

۱۵

correspondent

خبرنگار، مخبر، مکاتبه کننده، طرف معامله، مطابق