فرهنگ آریان‌پور

ساده

#۱۱۳٬۸۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

incomplex

ساده

۲

bald

طاس، بى مو، کل، برهنه، (مجازى) بى لطف، ساده، بى ملاحت، عریان، کچل، طاس شدن

۳

dried

خشک شد، خشک کرد، ساده، خنک، بى سود، بى فایده، تشنه، خون سرد

۴

idiot

آدم سفیه و احمق، خرف، سبک مغز، ساده

۵

frugal

صرفه جو، مقتصد، با صرفه، اندک، میانه رو، ساده

۶

artless

بى هنر، بى صنعت، ساده، بى تزویر، غیر صنعتى

۷

explicit

صریح، روشن، واضح، آشکار، صاف، ساده

۸

fructose

شهد میوه، ماده قندى میوه، ماینه رو، ساده

۹

homespun

بافت خانگى، بافت میهنى، وطنى، ساده

۱۰

downright

صرفاً، محض، خالص، مطلق، (مجازى) رک، ساده

۱۱

clodhopper

روستایى، دهاتى، (مجازى) ساده، کفش هاى زمخت سنگین

۱۲

inexpensive

ارزان، کم خرج، معقول، صرفه جو، ساده

۱۳

freestanding

(بناى) ساده، بى آلایش، بى پیرایه، بى زیور

۱۴

fruit sugar

(fructose =) ـ شهد میوه، ماده قندى میوه، ماینه رو، ساده

۱۵

bare

به طور عریان، با اشکال

۱۶

unskilled

(unskillful =) ـ خام دست، غیر متخصص، بى تجربه، بى مهارت